زمستاني..

زمستاني..

با سرزمين باراني فراموش‌شده از آبادي به آبادي،


دست در دستِ سرد ،


اميدوارم نياز نباشد اين حس را با کسي قسمت کنم،


 


اما حالا اگر او را بيابم،


بر چمن‌هاي خيس، يا جايي


در اين سرزمين شخم زده چه بايد بکنم ،چه بايد .


 


خوب مي‌دانم که همه بايد بميرند،


با اين حال لب‌هاي سردش را دوباره خواهم بوسيد


پوشاندنِ جسم‌اش، نوازشِ موهايش


و دوباره ترسيدن از


بيدار شدنش.



از : رودخر کوپلاند  ،  ترجمه ي شهلا اسماعيل زاده

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد