اي ساربان آهسته ران..

اي ساربان آهسته ران..

اي ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام


آخر شده ماه حسين من ميزبان گم کرده ام



در ميکده بودم ولي بيرون شدم چون غافلين


اي واي ازين بي حاصلي عمر جوان گم کرده ام



پايان رسد شام سيه آيد حبيب من ز ره


اما خدا حالم ببين من مهربان گم کرده ام



اي واي ازين غوغاي دل از دلبرم هستم خجل


وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام



نعمت فراوان دادي ام منت به سر بنهادي ام


اما ببين نامردي ام صاحب زمان گم کرده ام



من عبد کوي عشقم و من شاه را گم کرده ام


آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام



بنوشتم اين نامه چنين با خون دل اي مه جبين


اما ببين بخت مرا نامه رسان گم کرده ام..
 

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد