رنج ديرينه..

رنج ديرينه..

حاصلي از هنر عشق ِ تو جز حرمان نيست


آه از اين درد که جز مرگ ِ من اش درمان نيست


اين همه رنج کشيديم و نمي دانستيم



که بلاهاي وصال ِ تو کم از هجران نيست!


آنچنان سوخته اين خاک ِ بلا کش ، که دگر


انتظار ِ مددي از کرم ِ باران نيست!


به وفاي تو طمع بستم و عمر از کف رفت


آن خطا را به حقيقت ، کم از اين تاوان نيست!


اين چه تيغ است که در هر رگ ِ من زخمي از اوست


گر بگويم که تو در خون ِ مني ، بهتان نيست!


رنج ِ ديرينه ي انسان به مداوا نرسيد


علت آن است که بيمار و طبيب ، انسان نيست!


صبر بر داغ ِ دل ِ سوخته بايد ، چون شمع …


لايق ِ صحبت ِ بزم ِ تو شدن آسان نيست!


تب و تاب ِ غم ِ عشقت ، دل ِ دريا طلبد…


هر تــُنـُـک حوصله را طاقت ِ اين توفان نيست!


“سايه ” صد عمر در اين قصه به سر رفت و هنوز


ماجراي من و معشوق مرا پايان نيست


 


از : هوشنگ ابتهاج . سايه



برچسب ها :

رنج ديرينه..,رنج
نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد