نبودنت..

نبودنت..

اينها تمام هاي و هوي من است..


پاييز هنوز وام دار نگاه من است..


پاييز مراست و من پاييز را.. مرا عار بهار نيست !


اگر چه از نسل بهارم ولي اين ننگ مرا نشايد.. سوز دل را به سبزي بهاران نمي فروشم..


اين سوز يادگار دوران من است.. يادگار او.. يادگار تو.. و يادگار هر آنچه زود رفت..


کسي چه مي داند ؟ کسي نمي داند..


مي گفت پاييز دلت دگر بهار شد و رخت عزا کنده اي از تن !


شايد دل به لبخندي خوش کرده بود که پس نقاب غصه هايم نقش بسته بود !


ليک نه من منم که بهاران توانم داشت.. نه دل دل است که بهاران تواند داشت..



من درد مي کشم..


کاش مي شد سقط کرد اين حجم مستور را که کودک ناخواسته هر چه که باشد منفور است !


نفي از قلم نيست ، نفير از بودن است..



اينجا منم باور کن..


هماني که شبها تا صبح


بودنت را چون کودکاني نحيف مشق مي کند..  


کودکاني که درازاي آروزيشان


مشق تصميم کبرايي بيش نيست..



بگو چه مي خواهي ؟!


دست از خويش بريدي و لجام بودنت را بر ،دار زمين آويختي به اميد کور سويي.. از کجا ؟..


اينجا همه شب تا پاي صبح ، بودنم را چنان مستانه ساز مي کنم که خواب از شب پرانده ام ، بيا ببين ، چه دبدبه اي دارد نگاه خَمّارم..


آري ! شايد رسم وفا اين است و يا شايد تاوان حيا اين است !



اينجا صداي ناقوس شب ، از کوچه هايي که به انتها ختم مي شوند بيشتر به گوش مي رسد.. شايد اين بازتاب صداست که دل مي شوراند ! کسي چه مي داند ؟


شايد هواي گريه هاي شبانه ي دل نيز به بن بستي ختم مي شود و اين صدا ، مي پيچد.. و دل مي شوراند !



آه اي زيباي ناسپاس.. در من باش.. در نقطه هاي بودنم..


خيالي نيست که بداني بودنم را ! من هستم.. با تو.. با خيال تو..


آري..

اينجا روزها رخت عذا کنده اند و در گذرند و خيال فردايي دگر مي گذرانند ، بودن را..


تو بگو .. اين چه صيغه ايست که آسمان سفيد تن کند و من سياه !؟


آه اي هميشه بودني در من !


مرا درياب.. نه آنچنان که بودم و هستم.. آنچنان که بودني ساز مي شود در لاينفک وجود.. آنگونه مرا درياب !


از بهار تا پاييز دلم تنها دمي خيال فاصله است..



و باران..


مي بارد..


و من


چه بي وقفه خيس مي شوم.. زير باران شرم نبودنت !


شايد خالي وجودم را پر کند..
 


شبانه هايم را خزان نگاهي مي سوزاند..


سالهاست مي سوزاند..


تنهايي مرا سزاست.. شايد اين رسم خوشايند نبودنت شيرين است و مرا تلخ مي نمايد..


بگذار امشب اين خيال باطل را ، با ته مانده هاي سيگارم به يادت دود کنم.. کام به کام ، نفس به نفس..
 




برچسب ها :

نبودنت..,نبودنت..
نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد